تبلیغات
❦☾بی نشان☽❦ - مطالب خرداد 1395
❦☾بی نشان☽❦
دنیا سوت پایان را بزن! صداقت من حریف دروغ این زمانه نمی شود.


...

کهکشان ها، کو زمینم؟!


زمین، کو وطنم؟!


وطن، کو خانه ام؟!


خانه، کو مادرم؟!


مادر، کو کبوترانم؟!


…معنای این همه سکوت چیست؟


من گم شده ام در تو… یا تو گم شده ای در من… ای زمان؟!


… کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم …


کـــاش !

"حسین پناهی"


♥ نوشته شده در سه شنبه 1395/03/25 ساعت 01:35 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


خودت را ببخش...
خــودتــ ــ  را ببــ ـ ـ ـخش

برای تمامـ ـ ـ ـ راه های نـ ـ ـرفته

برای تمامـ ـ ـ ـ بیراهه های رفته

...ببـ ـ ـ ـخش

بگذار احـ ـ ـساست قدری هوایـ ـ ـی بخورد

گاهی بـ ـ ـدترین اتـ ـ ـفاق ها

هـ ـ ـدیه زمانه و روزگارنـ ـ ـد

...تنها کافیـ ـ ـست خودمـ ـ ـان باشیم

...که خـ ـ ـودرا برای تمامـ ـ ـی این بیـ ـ ـراهه رفتن ها ببـ ـ ـخشیم

وبه خــ ـودمان بیاییم

تا خـ ـ ـ ـدا تمامی درهایی که به خـ ـ ـیال باطلمان بـ ـ ـسته را به رویـ ـ ـمان باز کند.

♥ نوشته شده در شنبه 1395/03/15 ساعت 09:45 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


..
برای قصه ای که با

“یکی بود و یکی نبود” شروع میشود

پایانی بهتر از

آوارگی کلاغ نمی توان نوشت…

پ.ن:آره من همون کلاغ تو قصه هام که به خونش نرسید
همون قصه هایی که بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود قصه ی ما دروغ بود...!!!!

♥ نوشته شده در یکشنبه 1395/03/9 ساعت 09:18 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


ثانیه ها..

چقدر ثانیه ها نامردند

گفته بودند که بر می گردند

برنگشتند و پس از رفتنشان

بی جهت عقربه ها می گردند

آه این ثانیه های نامرد

چه بلایی به سرم آوردند

نه به چشمم افقی بخشیدند

نه ز بغضم گره ای وا کردند

از چه رو سبز بنامم به دروغ

لحظه هایی که یکایک زردند

لحظه ها همهمه هایی موهوم

لحظه ها فاصله هایی سردند

آه بگذار ز پیشم بروند

لحظه هایی که یکایک دردند


♥ نوشته شده در چهارشنبه 1395/03/5 ساعت 10:32 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


Design By : Bia2skin.ir