تبلیغات
❦☾بی نشان☽❦ - مطالب مرداد 1391
❦☾بی نشان☽❦
دنیا سوت پایان را بزن! صداقت من حریف دروغ این زمانه نمی شود.


خداوندا...

خداوندا...

من از احساس بیهوده بودن؛من از حباب چون آب بودن                                                                  من از ماندن چون مرداب می ترسم

خداوندا...

من از مرگ محبت من از  اعدام  احساس به دست دوستان دور یا نزدیک می تر سم

خداوندا...

من از ماندن میترسم خداوندا من از  رفتن میترسم

خداوندا...

من از خود   نیز    میترسم

خداوندا...  پناهم ده


♥ نوشته شده در چهارشنبه 1391/05/25 ساعت 11:17 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


دلم گرفته...
حرفام تکراری شده.دلم

گرفته.می خوام گریه کنم.نه اصلا دلم می خواد زار بزنم.می خوام تموم

وجود صدات کنم.خدایا می شنوی؟یکی از بنده هات یه گوشه این زمین

تو یه نقطه دور دور داره صدات می کنه.صدامو می شنوی؟خیلی

چیزاهست که می خوام ازت بپرسم.خیلی چیزا!احساس می کنم از

درون گم شدم.دارم خیلی چیزا رو ازدست می دم. چیزایی که یه روز

بهشون اعتقادداشتمواین خیلی بده.خیلی بد!درست نمی گم؟اگرصدامو

می شنوی جوابمو بده.دلم می خواد بدونم .بفهمم.می خوام از خودم

شروع کنم.کمکم کن.دارم خودمو گم می کنم و این یعنی تو رو هم گم

خواهم کرد.!!!ای کاش بچه بودم.ای کاش کوچیک بودم.اون موقع ها گم

کردن برام یه چیز ساده بود نه یه معمای پیچیده!مثلا گم کردن مداد

تراش!پاک کن!نهایت یه جامدادی با تموم مداداش!!!ولی حالا گرفتار

بدترین نوعش شدم.از کجا شروع کنم؟از چی بگم؟اصلا...یه تومار سوال

دارم.احتیاج هست به زبون بیارم؟تو می دونی مگه غیراز اینه که از رگ

گردن به بنده هات نزدیکتری؟راه از کدوم وره؟تو یه مارپیچ گم

شدم..............

♥ نوشته شده در پنجشنبه 1391/05/12 ساعت 03:16 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


Design By : Bia2skin.ir