تبلیغات
❦☾بی نشان☽❦ - مطالب دی 1391
❦☾بی نشان☽❦
دنیا سوت پایان را بزن! صداقت من حریف دروغ این زمانه نمی شود.


گیرم که باخته ام....

♥ نوشته شده در جمعه 1391/10/29 ساعت 11:52 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


کاش یکی پیدا میشد که...

کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه

“چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …


♥ نوشته شده در جمعه 1391/10/29 ساعت 11:50 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


...

شب ها از طرف من وجدانت را ببوس، البته اگر بیدار بود…


♥ نوشته شده در پنجشنبه 1391/10/28 ساعت 12:43 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


دوست داشتنی ترین رابطه ها ...

دوست داشتنی ترین رابطه ها ، رابطه هایی دو طرفه اند...

 

یعنی هردو میکوشند برای ادامه دار شدنش...!

 

هر دو خطر میکنند...!هردو وقت میگذارند...!

 

هردو برای یک لحظه بیشتر،در کنار هم بودن با زمان هم میجنگند...!


♥ نوشته شده در پنجشنبه 1391/10/28 ساعت 12:37 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


لحظه ی شیرینی که ...

لحظه ی شیرینی که به تو دل بستم

از تو پرسیدم من : تو منی یا من تو ؟

و تو گفتی هر دو ، و به تو پیوستم

گفتم ای کاش پناهم باشی

همه جا و همه وقت تکیه گاهم باشی . . .

و تو گفتی هستم ؛ تا نفس هست کنارت هستم . . .



♥ نوشته شده در سه شنبه 1391/10/26 ساعت 03:51 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


غریب آشنا...

غریب آشنا:چه صادقانه پذیرفتمچه فریبنده اغوشت برایم بازشدچه ابلهانه باتوخوش بودمچه

کودکانه همه چیزم شدیچه زودنیازمندت شدمچه حقیرانه ترکم کردیچه بی رحمانه می

سوختمولی هنوزهمدوستت دارم!




♥ نوشته شده در سه شنبه 1391/10/26 ساعت 03:32 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


چه سنگین گذشت ...
چه سنگین گذشت عصر بارانی ام

گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را

گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود

تا حرفهایم

در بستری از بغض بخوابند

♥ نوشته شده در دوشنبه 1391/10/25 ساعت 11:55 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


چه تلخ است...

چه تلخ است علاقه ای که عادت شود

عادتی که باور شود

باوری که خاطره شود

و خاطره ای که درد شود






♥ نوشته شده در دوشنبه 1391/10/25 ساعت 11:32 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


...
جلوی بعضی از خاطره ها باید نوشت : آهسته یادآوری شوید ، خطر ریزش اشک...




♥ نوشته شده در یکشنبه 1391/10/24 ساعت 02:06 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


چیه ؟ چرا دلت گرفته ؟

چیه ؟ چرا دلت گرفته ؟

او هم آدم است . . .

اگر دوستت دارم هایت را نشنیده گرفت . . .

غصه نخور . .

اگر رفت ، گریه نکن. . .

یک روز چشمای یک نفر عاشقش میکند . ..

یک روز معنی کم محلی را میفهمد . . .

یک روز شکستن را درک میکند . . .

آن روز میفهمد آه هایی که کشیدی از ته قلبت بوده . . .

میفهمد شکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد . . .



♥ نوشته شده در یکشنبه 1391/10/24 ساعت 02:00 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


کم سرمایه ای نیست ...

کم سرمایه ای نیست

 

داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند !

 

ولی ...

 

از آن بهتر داشتن آدمهاییست ،

 

که وقتی حالت را میپرسند ؛

 

بتوانی بگویی :

 

... خوب نیستم ...


 


♥ نوشته شده در جمعه 1391/10/22 ساعت 11:18 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


تو مقصری ...
تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !

من را به من نبودن محکوم نکن !

من همانم که درگیر عشقش بودی !

یادت نمی آید ؟!

من همانم !

حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !



♥ نوشته شده در جمعه 1391/10/22 ساعت 10:40 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


...
بالشت خودم را ترجیح میدهم،

چرا که شانه های امروزی مثل بالشت های مسافرخانه اند،


خوب میدانم سرهای زیادی را تکیه گاه بودند!



♥ نوشته شده در جمعه 1391/10/22 ساعت 10:32 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


باز باران !

باز باران !

باز باران! نه نگویید با ترانه!

میسرایم این ترانه جور دیگر:

باز باران بی ترانه ، دانه دانه می خورد بر بام خانه

یادم آید روز باران...

پا به پای بغض سنگین ، تلخ و غمگین ، دل شکسته ، اشک ریزان

عاشقی سرخورده بودم ، میدریدم قلب خود را ، دور میگشتی تو از من

با دو چشم خیس و گریان... می شنیدم از دل خود ، این نوای کودکانه

پر بهانه ، زود برگردی به خانه ، یادت آید؟ هستی من!

آن دل تو جار می زد

این ترانه...

باز باران ، باز می گردم به خانه

...

 


♥ نوشته شده در پنجشنبه 1391/10/14 ساعت 04:27 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


من دلم می خواهد .....

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل

بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی

آن با قلم سبز

بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست؟


♥ نوشته شده در پنجشنبه 1391/10/7 ساعت 11:20 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


Design By : Bia2skin.ir