♥♥` •.¸¸.•قلب ҉ آتشین♥♥` •.¸¸.

می گویند عشق آنست که به او نرسی و من می دانم چرا …! زیرا در روزگار من، کسی نیست که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد…

جای من خالی است

جای من در عشق

جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار

جای من در شوق تابستانی آن چشم

جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت

جای من خالی است

من کجا گم کرده ام آهنگ باران را!؟

من کجا از مهربانی چشم پوشیدم!؟…


محمدرضا عبدالملکیان



  
شنبه 1395/07/10 | 09:40 ب.ظ | یاد کن()


کاش باران بودم و غم پنجره را می شستم

و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده

از سر عشق ندا می دادم

پاک کن پنجره از دلتنگی، که هوا دلخواه است

گوش کن باران را که پیامی دارد

دست از غم بردار، زندگی کوتاه است


باز کن پنجره را، روز نو در راه است


  
شنبه 1395/07/10 | 09:05 ب.ظ | یاد کن()


[http://www.aparat.com/v/glyCJ]


پ.ن:ممنون از دوستی که این کلیپ رو معرفی کردن..

بسیار زیباست ممنونم



  
جمعه 1395/07/9 | 08:10 ب.ظ | یاد کن()


کوچ کردم

که دلم را به کسی نسپارم

حس خوبیست که من این همه بی آزارم

عشق احساس قشنگیست

ولی من شخصا

دیدگاهی متفاوت به دو عاشق دارم

خوش ندارم

به کسی قولی و قلبی بدهم

که به یک حادثه روزی دل از او بردارم

این دلیلیست

که در این سفر تنهایی

از مسیری که به عشقی برسد بی زارم




  
جمعه 1395/07/9 | 10:15 ق.ظ | یاد کن()


یعنی چی این وضع تا من خداحافظی می کنم

 تا من میگم یه مدت نمیتونم بیام

همه ناراحت میشین اما حالا که خودتون میرین انگار نه انگار

انگار فقط شمایین که باید ناراحت شین

انگار فقط شما دل دارین وقتی پیام میدم میگم نگرانم

پس چرا وقتی میاین چیزی نمیگین به من

 باید از تو وب بقیه بفهمم اومدین

مگه من دل ندارم هااان

و تو !! مگه نمیدونی اگه یه روز ازت

بی خبر بشم نگران میشم اگه نمی دونستی هم باید حدس میزدی

دل شوره دارم بفهم .بفهم که دارم دیوونه میشم

دیگه خسته شدم


  
پنجشنبه 1395/07/8 | 10:50 ق.ظ | یاد کن()


صدای شکستنت را هیچ کس نمی شنود.

اینجا آدم هایش ناشنوایند….

اینجا به جرم شکستن

زیر پا می گذارندت…

بنویس ,درد هایت را, غم هایت را ……..

بنویس .

وجدان تقدیر همیشه

خواب است….بدرد نمی آید…..

اینجا فقط کلمات بیدارند…..

واژه ها عاشق اند….

بنویس از دلت…..

تا واژه ها عاشقانه زخم هایت را مرحم شوند.

نترس…….

وفای نوشته ها بیشتر از آدم هاست.






  
چهارشنبه 1395/07/7 | 01:21 ب.ظ | یاد کن()


حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا،

دو برابر شدن غصه تنهایی،

نیست!؟


فاضل نظری




  
سه شنبه 1395/07/6 | 01:33 ب.ظ | یاد کن()


راحت بخواب ای شهر ! آن دیوانه مرده است


در پیله ی ابریشمش پروانه مرده است!


در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست


آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است


یک عمر زیر پا لگد کردند او را


اکنون که می‌گیرند روی شانه، مرده است


گنجشکها ! از شانه‌هایم برنخیزید


روزی درختی زیر این ویرانه مرده است


دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش


آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است...


"فاضل نظری"




  
پنجشنبه 1395/07/1 | 10:02 ب.ظ | یاد کن()


خســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتم...




  
سه شنبه 1395/06/30 | 07:40 ب.ظ | یاد کن()


مدتی نیستم نمیدونم چقدر طول میکشه براتون آرزوی موفقیت میکنم

مراقب خودتون باشین

پ.ن:

دلم میخواست شاعر باشم

دلم میخواست سکوتم رو با شعر معنا کنم

شعری از حرف های ناگفته

شعری از عاشقانه های بی معشوق

شعری پر از بغض

اما شاعر نیستم

سکوتم معنا نمیشه

حرف ها ناگفته باقی می ماند

زنجیری از بغض گلویم را میپیچد

و من خفه میشم

و من ..

من سکوت می کنم

دلم میخواست شاعر باشم تا بتونم برای تو شعر بگم


  
شنبه 1395/06/27 | 10:59 ق.ظ | یاد کن()


اگر سکوت این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،

می خواهم بگویم : سلام!

اگر دلواپسی آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،

می خواهم از بی پناهی پروانه ها برایت بگویم!

از کوچه های بی چراغ!

از این حصار هر ور دیوار!

از این ترانه ی تار...

مدتی بود که دست و دلم به تدارک ترانه نمی رفت!

کم کم این حکایت ِدیده و دل،

که ورد زبان کوچه نشینان است،

باورم شده بود!

باورم شده بود،

که دیگر صدای تو را در سکوت ِتنهایی نخواهم شنید!

راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟

کجا بودی که صدای من و این دفتر ِسفید،

به گوشت نمی رسید؟

تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!

آخر این رسم و روال رفاقت است،

که در نیمه راه رؤیا رهایم کنی؟

می دانم!

تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!

اما شمار آنهایی که عاشق می مانند،

از انگشتان دستم بیشتر نیست!

یکیشان همان شاعری که گمان می کرد،

در دوردست دریا امیدی نیست!

می ترسیدم - خدای نکرده ! -

آنقدر در غربت گریه هایم بمانی،

تا از سکوی سرودن تصویرت سقوط کنم!

 علی صالحی


  
جمعه 1395/06/26 | 05:10 ب.ظ | یاد کن()


برای من 

دوست داشتن 

آخرین دلیل دانایی است

اما هوا همیشه آفتابی نیست

عشق همیشه علامت رستگاری نیست

و من گاهی اوقات مجبورم

به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم

چقدر خیالش آسوده است

چقدر تحمل سکوتش طولانی ست

چقدر ...


علی صالحی




  
پنجشنبه 1395/06/25 | 04:28 ب.ظ | یاد کن()


آدم هایی هستن توی زندگی، نه نزدیک، 

که گاهی حتی هزار فرسنگ دورتر،

ولی انگار این آدم ها همیشه باید باشن،

چسبیده به تو، چشم تو چشم با تو، همنفس با تو.

این آدم ها انگار حق تو هستن

مال تو هستن و تو،

امروز برای من این نقش رو داری

و امان از وقتی که این آدم ها گم و گور بشن و نباشن،

برزخ از همون موقع شروع میشه....




  
چهارشنبه 1395/06/24 | 06:13 ب.ظ | یاد کن()


كسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم

آن وقت میان دو دیدار قسمت كنیم…

سهراب سپهری



  
چهارشنبه 1395/06/24 | 02:45 ب.ظ | یاد کن()




یا امام رضا

واحد گمشدگان حرمت بیکار است

گم شدن در حرم تو خود پیدا شدن است


پ.ن:ممنون از مهربونم که لوگوی وبم رو درست کرد..
ممنونم خیلی زیباست
پ.ن:چند روزی نیستم مراقب خودتون و خوبیهاتون باشین..



  
پنجشنبه 1395/06/18 | 10:03 ق.ظ | یاد کن()


من سکوت خویش را گم کرده ام

لاجرم در این هیاهو گم شدم


من که خود افسانه می پرداختم


عاقبت افسانه مردم شدم


ای سکوت ای مادر فریاد ها


ساز جانم از تو پر آوازه بود


تا در آغوش تو ، راهی داشتم


چون شراب کهنه شعرم تازه بود


در پناهت برگ و بار من شکفت


تو مرا بردی به شهر یاد ها


من ندیدم خوشتر از جادوی تو


ای سکوت ای مادر فریاد ها


گم شدم در این هیاهو گم شدم


تو کجایی تا بگیری داد من


گر سکوت خویش را می داشتم


زندگی پر بود از فریاد من

فریدون مشیری


  
چهارشنبه 1395/06/17 | 06:06 ب.ظ | یاد کن()


چقدر آئینه تاریک است!

چقدر گم شده بودم،

چقدر بی حاصل!

چقدر باور باران مرا نباریده است!

چقدر دور شدم از اشاره ی خورشید،

چقدر وسعت یک خانه کوچکم کرده است!!

کجا تمام شدم از عبور نیلوفر؟؟

کجا شکفتن دل آخرین نفس را زد؟؟

چراغ در کف من بود!

چگونه سرعت ماشین مرا ز من دزدید؟؟

چگونه هیچ نگفتم؟؟

چگونه تن دادم؟؟؟

چقدر شیوه ی خواهش مچاله ام کرده است!!!!

چقدر فاصله دارم من از شکوه درخت!!

و رد پای من از سمت باغ پیدا نیست!!

و چشم های من از اضطراب گنجشکان چقدر فاصله دارد!!

چقدر بیگانه است!!

همیشه عاطفه می ترسید،

چفدر سفره ی تزویر رنگ در رنگ است!! ... 

محمدرضا عبدالملکیان

 



  
سه شنبه 1395/06/16 | 09:18 ق.ظ | یاد کن()


روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه ای است

و قلب

برای زندگی بس است...

"احمد شاملو"


  
دوشنبه 1395/06/15 | 07:40 ب.ظ | یاد کن()


ما تماشا چیانی هستیم

که پشت درهای بسته مانده ایم


دیر امدیم خیلی دیر


پس به ناچار


حدس می زنیم


شرط میبندیم


شک میکنیم


و آن سوتر


در صحنه


بازی به گونه ای دیگر در جریان است

حسین پناهی



  
دوشنبه 1395/06/15 | 11:01 ق.ظ | یاد کن()


رفع شد
ممنونم...


  
یکشنبه 1395/06/14 | 09:04 ب.ظ | یاد کن()


 صفحه هــا: 1 2 3 4 5 6 7 ...

قالب متحرک