❦☾بی نشان☽❦
دنیا سوت پایان را بزن! صداقت من حریف دروغ این زمانه نمی شود.


بـیـهـو ده ورق مـی خـورنـد

بـیـهـو ده ورق مـی خـورنـد


تـقـو یـم هـای جـهـا ن ;


روزهـای مـن هـمـه یـک روزنـد . . .


شـنـبـه هـایـی کـه فـقـط


پـیـشـونـدشـان عـوض مـی شـود . . .


♥ نوشته شده در یکشنبه 1395/12/8 ساعت 06:33 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


اسفندی که باشی

گفته بودند: از پس هر گریه، آخر خنده ایست


این سخن بیهوده نیست...


زندگی مجموعه ای از اشک و لبخند است


خنده ی شیرینِ فروردین


بازتابِ گریه ی پربارِ اسفند است...


"فریدون مشیری"


یه “اسفندی” لحظه هایی دارد كه بی هیچ دلیلی حال خوشی ندارد،


نه خودش میفهمد كه دردش چیست و نه دیگری….


اسفندی که باشی همه تیپا یه طرف، تیپ تمام مشکی هم یه طرف…!


اسفندی که باشی خیلی چیزارو میفهمی ولی به روی خودت نمیاری!ا


اسفندی که باشی عالم و آدمو به راحتی آب خوردن درک می کنی


اما دریغ از یه درک کوچولو واسه خودت…!


اسفندی که باشی معنی سکوتت رو فقط خودت میفهمی و بس!


اسفندی که باشی دلت نازکه و زودی میشکنه اما دم نمی زنی و بازم می خندی…!

♥ نوشته شده در سه شنبه 1395/12/3 ساعت 11:59 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


مــ♥ـن تکـــرار نمیشوم

مــ♥ـن تکـــرار نمیشوم


ولــــــی…


یـــــک روز می رسد…


یک مـــــلافه ی سفـــــید پــــــــــایان مـــــی دهد…


به مـــــ♥ـــــن…


به شیـــــطنت هایم…


به بازیـــــگوشی هـــــایم…


به خـــــــ♥ـــنده های بلـــــندم…


روزی که هـــــمه با دیـــــدن عکـــ♥ــسم بغـــــض می کنند و می گویند:


دیــــــــــوانه دلـــــــ♥ـــمان برای شـــــوخی هـــــایت تنـــ♥ــگ شد


♥ نوشته شده در سه شنبه 1395/12/3 ساعت 11:54 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


فکرش رو بکن!
فکرش را بکن! یک روز می آیی و می بینی نه من هستم؛ نه این کلمات…   همه ما زخم هایی داریم روی بازو یا ساق پا زخم هایی قدیمی که داستان دارند که می شود با آن ها ما را شناسایی کرد زخم هایی بر پیشانی یا بر قلب هایمان زخم هایی که برایشان حتی دنبال “مرهم” هم نمی گردیم
♥ نوشته شده در جمعه 1395/11/22 ساعت 02:38 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


دلم...
دلـَم یـک تـَصـادُف جـدی می خواهـد!

پُـر سـر و صـدا، آمبـولانـس ها سـَراسیـمه شـوند و کــار اَز کــار بـــَــگـذَرَد…!



♥ نوشته شده در جمعه 1395/11/22 ساعت 12:02 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


هر روز....
هر روز میمیرم هر روز میشکنم هر روز میگریم

هر روز میـ …

روزها تکراریست یا افعال من ؟!

خسته ام از این میـ … ها…



♥ نوشته شده در پنجشنبه 1395/11/21 ساعت 11:42 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


دل شکستم
خدایا دست بشکنه پا بشکنه اما دل نشکنه پ.ن:خدا چی شد یهو .من فاطمه دل شکوندم منی که تو عمرم ازارم به یه مورچه هم نرسیده بود منی که از اینکار متنفر بودم خدا چقدر تغییر کردم چقدر عوض شدم یا شایدم عوضی شدم خدا دلم درد میکنه کمک کن پ.ن۲:شاید بهتر باشه وبم رو حذف کنم تموم خاطراتم رو بریزم دور من قبلیم دلم براش تنگ شده چرا همه چیز بهم ریخت چرا دیگه هیچی مثل قبل نیست چرا دیگه دوستام مثل قبل نیستن اینجا جایی که یه روزی ارامشم بود شده اینه ی دغم دیگه بسه باید همه چیز تموم بشه امیدوارم بتونم تموم کنم بتونم حذفش کنم
♥ نوشته شده در جمعه 1395/11/15 ساعت 02:23 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


دلم خیلی برات تنگ شده
امروز با شاخه گلی سرخ ودستانی لرزان به دیدارت می آیم

 این اشک های من از سردلتنگی است

دلتنگی برای بوسه زدن بر دستهای مهربانت

 کاش بودی…

امروز دلم آتش گرفت ودوباره جای خالیت را حس کردم

 می دانم جای تو خوب است

کاش فقط امروز نگاهت را داشتم

خدایا کاش فقط یک بار دیگر آغوشش را داشتم

 پ.ن:مادرجون خیلی دلم برات تنگ شده

برای نگاهت برای مهربونیات برای حرف زدنات

برای شنیدن نفس هات

هنوزم وقتی بهت فکر میکنم قلبم با تمام وجود درد میگیره

 یعنی چهار سال گذشت؟انگار همین دیروز بود!!






♥ نوشته شده در پنجشنبه 1395/11/14 ساعت 03:16 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


لحظاتی هست که...
لحظاتی هست که هیچ چیز این زندگی قانعت نمی کند

و فقط و فقط نیاز به اندکی مردن داری ! .



♥ نوشته شده در چهارشنبه 1395/11/13 ساعت 06:13 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


خدااا
خداجون یعنی میشه که بشه؟ من میترسم....اما دلم میخواد ادامه بدم دلم میخواد بجنگم خدایا خودت کمک کن
♥ نوشته شده در دوشنبه 1395/11/4 ساعت 06:00 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


زندگی خواهم کرد
زندگی خواهم کرد نه در انبوه تصاویر و تعابیر سیاه زندگی خواهم کرد پشت یک پنجره ی باز شده رو به عبور، در دل غربت یک دانه ی پنهان شده در بستر خاک، مثل یک ذرّه ی رقصنده به موسیقی نور فارغ از ثانیه هایی که مرا می پویند، فارغ از خاطره هایی که مرا می جویند، زیر امنیّتِ بی منّتِ یک سنگ سپید با صمیمانه ترین واژه ی ابراز امید در تنِ تُردترین ریشه که لمسم کند از عمق زمین، نور خواهم نوشید شور خواهم پاشید خالی از وسوسه، افسوس، فریب. بی تعلق به زمان..بی تعلق به مکان من در آغوش پر از مهر زمین من در آرامش بی خدشه ی خاک تهی ازبغض و پریشانی و درد زندگی خواهم کرد….
♥ نوشته شده در یکشنبه 1395/11/3 ساعت 07:26 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


گاهی خوب است
گاهی خوب است

آدم بداند وقتش رسیده "دست بکشد” و "رها کند”

و قبول کند که جنگیدن بس است …

گاهی باید بگذاری سرنوشت بیاید ،

 روزگار خودی نشان بدهد

و همه چی دست به دست هم دهد تا اوضاع رقم بخورد

و تو ساکت و سرد تنها ورق بخوری . . .



♥ نوشته شده در شنبه 1395/11/2 ساعت 10:04 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


لعنت..
لعنت به تو ای حادثه ناگوار

آتش نشانان ما لباس هایشان ضد حریق بود

نه ضد آوار

پ.ن:حرفی برای گفتن ندارم ..

توانی برای گفتن برای نوشتن برای بازگو کردن کلمات ندارم...

فقط اندکی سکوت!!ایران تسلیت....





♥ نوشته شده در جمعه 1395/11/1 ساعت 11:13 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


لبخند نمیزند …
به آیینه نگاه میکنم …

لبخند میزنم …

لبخند نمیزند …



♥ نوشته شده در جمعه 1395/11/1 ساعت 02:02 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


متنفرم
متنفرم از این روزا متنفرم متنفرم متنففففففففرم لعنت به من
♥ نوشته شده در دوشنبه 1395/10/20 ساعت 09:13 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


سخت است
سخت است اتفاقی را انتظار بکشی

که خودت هم بدانی در راه نیست


♥ نوشته شده در دوشنبه 1395/10/20 ساعت 09:57 ق.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


گمشده نوشت
صرفا جهت اینکه  چیزی خودم نوشته باشم!!!
نخوانده گذر کنید

جنس من از سنگ است


دل من از سنگ است

من ندانم که چرا سنگ نماد سختی ست

که چرا سنگ سرد است

 آه ای سنگ من نیز چون تو می شکنم

 من نیز شکاف ها در این دل دارم

آه ای سنگ تو خوب دانی که فریاد چیست

که آه و فغان از ته دل یعنی چه

تو دانی که نرم خویی یعنی چه

انگاه که تکیه گاه بودی و تو را خرد کردند

و تو چه آرام بودی

و چه آهسته و آرام در خود شکستی و هیچ نگفتی

آه ای سنگ من نیز چون تو دریایی از احساسم که کسی درک نکرد

که کسی حس نکرد

من دلم سنگ است، دلم سنگ است

♥ نوشته شده در دوشنبه 1395/10/13 ساعت 08:20 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


حافظانه!!
دوبار فال گرفتم هر دوبار این غزل بود!!

 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

 تعبیر: مشکلاتتان به زودی حل خواهد شد و شما به نیت خودتان خواهید رسید

بعد از تاریکی و غم ، روشنایی در انتظار شماست

خودتان را برای کاری که میخواهید انجام دهید اماده سازید

با توکل به حق و راه و رسم دینداری به کام دلتان می رسید.

رازتان را به کسی نگویید.

♥ نوشته شده در یکشنبه 1395/10/5 ساعت 07:49 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


خدا جون
خداجون دلم به کنار اما این سردرد لعنتی دیگه چی بود؟؟!!
♥ نوشته شده در شنبه 1395/10/4 ساعت 10:36 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدم
آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدم

علتش پـول نبود


انعڪاسِ جُوڪ هر روز نبود


علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یڪ دلقڪ,
نبود …

من بهِ « من » خندیدم !


ڪه چو یڪ دلقڪ ِگیج


نقش یڪ خنده به صورت دارم و دلم میـــگرید …!



♥ نوشته شده در جمعه 1395/10/3 ساعت 08:25 ب.ظ توسط ♥ఌఌگمشدهఌఌ ♥ : نظرات()


.: تعداد کل صفحات 14 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

Design By : Bia2skin.ir